دوستان گلم سلام.حال و احوالتون چطوره.
اميدوارم شماهم مثل من خوب خوب باشيد
خوب خداروشكر
بعد از مدتها اومدم تا دوباره مهمون دلهاي پرمحبت شماها بشم.اميدوارم منو بپذيريد
راستش مدتي بود نتونستم آپ كنم
اما حالا بازم اومدم.اميدوارم منو فراموش نكرده باشيد
ازهمه دوستاني كه به وبلاگ من محبت دارن و ميان سر ميزنند يه دنيا ممنون
**************************************************

********************************************
دخترياغي! مشت تويعني ترانه!داره از ني ني چشمات
شعله ميکشه زبانه!عکس
تو تو قاب فرياد
اين ترا رو بمن داد
ديگه با توام از اينجا
تافرود تازيانه

********************************************
ويرانه نه آنست كه جشميد بنا ساخت
ويرانه نه آنست كه فرهاد فرو ريخت
ويرانه دل ماست كه باهرنگه تو
صدباربناگشت و دگر بار فروريخت



+
نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 13:53 توسط مژگان تنها
|
گرچه 3سال از پرواز بي بازگشتت ميگذرد اما غم فراغت همچنان پابرجاست
۳سال پيش در يك عصربهاري از پشت يك تنهايي غمناك و باراني در شهرغريبه ها
محمود عزيز براي هميشه به سفر رفت
اگرچه زندگي كوتاهش بال و پري داشت با وسعت انديشه ژرف
پرشي داشت به اندازه عشق
و
صفايي داشت به پهناي دريا
ولي هنگام رفتن بالهاي خسته اش غرق در اندوه بود
گلهاي عشق و اميد و ارزوهايش همه نشكفته...پرپر بود
و
دستان پرمهرش هنوز محبت را جست و جو ميكرد
او ميرفت وجاي انگشتان.گرمي نفسها و سوزاني نگاهش
در قلب من جاودانه ميماند
روانش شاد.خوابش آرامترين خوابهاي جهان.نام نيكش طلوع بي غروب
وياديادهايش
و عشق زيبايش
در حسرت آخرين نگاهت
مژگان
***************************
بوسه بر دستان پدر
از روزي كه پا به اين دنياي فاني گذاردم دستهاي گرمي را حس كردم
كه دستهاي كوچك و ناتوان مرا لمس كردو فشرد
سالها با ان دستهاي گرم زندگي كردم و بزرگ و بزرگتر شدم
آن دستها دستهاي گرم و پرمحبت پدرم بود كه دستهاي مرا در خود جاي ميدادند
دستهايي كه امنيت دنيا را در خود داشت
حال آن دستها ديگر نيستند.گرمي دستها جاي خورد را به سردي خروارها خاك
سپرده اند
و ديگر آرامش را به من هديه نميدهند
پدر
لبهاي سردم تا ابد جست وجوگر دستهاي گرمت خواهند بود تا بلكه بازهم بتوانند از
سر تشكرو قدرداني
بوسه اي بر آن دستها بزنند
*****************
اين متن اخري از خودم بود اگه اشكالي توش بود ببخشيد ديگه
چيزيه كه واسه بابا گفتم
بابا جونم بدون هميشه دوستت داشتم و دارم
و به اميد روزي زندگي ميكنم تا بيام پيشت
منتظرم باش بابا جونم

دردي در دل نهان دارم.ديگرغزل نخواهم سرود
پرنده ها را همه به سكوت فراخوانده ام.ديگرهمه چيز رنگ خاطره ميگيرد
بوي باران عطرمريم مهر پدر.چشمان منتظر پدر...عاطفه روي طاقچه
حوصله كم شده است
درياي دلواپسي هايم را غزل غزل ميگريم
ودرسكوتي مبهم فرياد ميزنم كه خدايا....جزتو
فرياد رسي ندارم و دل بيقرارم بايادتو آرام ميگيرد

چون در گذرم به باده بشوئيد مرا
تلقين ز شراب ناب گوئيد مرا
خواهيد به روز حشر يابيد مرا
از خاك در ميكده جوئيد مرا
***************************
سلام به همه دوستان گلم.امیدوارم خوب خوب باشید
راستش امروز سومین سالگرد پدرمه.
چنتا مطلب گذاشتم
منتظر نظرات گرم شما هستم
همیشه موفق و پیروز و در زیر سایه پدر و مادر زندگی خوبی داشته باشید
یا حق
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 15:15 توسط مژگان تنها
|
سلام به همه دوستهای گلم.
خوبی.امیدوارم که خوب خوب باشید.
امروز میخوام چنتا عکس و مطالب کوتاه بزرام.امیدوارم
خوشتون بیاد
دل از سنگ بايد كه از دردعشق
ننالد خدايا دلم سنگ نيست
مراعشق او چنگ اندوه ساخت
كه جزغم دراين چنگ آهنگ نيست
زندگي مال تو..مرگ مال من...شادي مال تو...غم مال من
خوبي ها مال تو...سختي ها مال من
همه چي مال تو ...ولي تو مال من
دل هيچكس نميسوزد براي حال غمناكم مگر سوزد همان شمعي كه ميسوزد سرخاكم
دنيا را عاشقانه به دنبال تو گشتم و عاقبت خسته و مايوس بر در خانه خويش رسيدم و آه از آن
لحظه اي كه ديدم برسردرخانه ام نوشته بودي آمدم نبودي
سلام بهترين.باروزگار بي من چه ميكني؟
باروزهاي گذشته از پاييز؟
نميداني چقدردلم براي چشمانت تنگ شده
دلم ميخواهد فقط خواب چشمان تورا ببينم
هرشب نقش خيالت را نقاشي ميكنم وخيال آمدنت را به آغوش خسته ميكشم
به دل گفتم سكوت كن تا بميرم
نميخواهم تارو پودم را ببينم
به عشق گفتم به دست غم اسيرم
بيا با من وداع كن تا بميرم
منتظر نظراتتون هستم
حق نگهدارتون
مژگل
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 15:4 توسط مژگان تنها
|
شبي پركن از بوسه ها ساغرم
به نرمي بيا همچون جان در برم
تنم را بسوزان در آغوش خويش
كه فردا نيابند خاكسترم را
*********************************
سلام سلااااااااااااااااااااااااام.حال و احوالتون
چطوره
اول اينكه اومدم سال نو رو به همه همه اتون تبريك
بگم.انشالله كه سالي پرازشادي سربلندي و موفقيت داشته
باشيد
و زير سايه پدر و مادر زندگي خوبي داشته باشيد
امروز ما سال نورو پيش پدرم شروع كرديم.سرخاكش.حال و
هواي عجيبي بود.خوش به حال اونهايي كه رفتند.
همه اشون امروز رو توي خلوتشون بودند.قبل از سال تحويل
كسي اونجا نبود اما
بعد از سال تحويل همه اومدند.اما ما از اول اونجا بوديم
بابا جونم دوستت دارم و زندگي بدون تو خيلي سخته.
ودوم اينكه امروز تولدمه.۱/۱/۱۳۷۸امروز ديگه 20ساله شدم
مي دوني ضدحال چيه!!؟ تولدت 30 اسفند باشه!! هرچهار
سال يه بارتولدت باشه!!
منم الان همينجوري شدم.ولي خوب ديگه فوقش ميشه سال
كبيسه
مهم نيست
چه 30اسفند چه 1فروردين.مهم نيست مگه نه؟مهم اينه که
زود زود دارم پير ميشم.
بازم خدارو شكر
ولي هميشه خدارو شكر ميكنم كه سالمم و محتاج كسي نيستم
امروز با 19سالگي خداحافظي كردم وپابه پيري گذاشتم
آره ديگه منم به جرگه پيرها پيوستم
خلاصه ديگه بيشترازاين مزاحمتون نميشم
اميدوارم سال خوبي رو در كنار خانواده پيش رو داشته
باشد
و به همه آرزوهاتون برسید
هميشه موفق پيروز و سر بلند باشيد
در آخر يه تشكرويژه دارم از همه دوستاني كه هميشه به
كلبه من ميان و منو تنها نميزارن
يا حق
مژگل
بنا به درخواست بعضي از دوستان چنتا عكس گذاشتم امروز.
اميدوارم خوشتون بياد

تولدددددمممممممممممممممممم مبارککککککککککککککککککککککککککککککککککک



امیدوارم از عکسها خوشتون بیاد.
دوستهای عزیز من یه موزیک بنام جدایی از احسان خواجه امیری روی وبلاگم بود.
از یکی بچه های وبلاگ گرفتم.اماحالا تنظیماتش بهم خورده و نمیخونه.اگه کسی این موزیک رو داره بهم بده.نمیدونم کدوم دوست عزیز بود کد رو برام فرستاده بود و من پاکش کردم.
ممنون میشم اگه کدش رو دارید برام کامنت کنید توی نظرات خصوصی.ممنون
موفق و پیروز وشاد باشید
+
نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 23:57 توسط مژگان تنها
|
چنان زد آتشم با بي وفايي
كه بيزارم دگر از آشنايي
زهر بيگانه اي بيگانه تر شد
ميان ما خدايا كن خدايي
مرا چون ناشناسان ديد و بگذشت
كه بگذشته است زين بي اعتنايي
چه كردم كاينچنين بگريخت از من
چه ناموزون زد آهنگ جدايي
براو دل بستم و شد خصم جانم
روا برمن نبود اين ناروايي
نميدانند قدريكدلي را
گرفتاران درد خودنمايي
كشيدم آنچه از دست دلم بود
زمن يارب بگير اين باصفايي
همان بهتر كه روز و شب از او دور
بسوزم با نواي بي نوايي
جفارا با وفا پاداش بخشند
مقيمان حريم كبريايي
اینجا میخواستم از دوست عزیزم بنام بارون که نمیدونم کی هستند
تشکرکنم بخاطرمطالب زیبایی که برام فرستادندوازم
خواستند که بزرامشون توی وبلاگ.
چشم.خیلی عالی بودند.خیلی خوشم اومد.ممنون
اینجا میزارم که خدایی نکرده ناراحت نشده باشی دوست عزیز.هرچند خیلی دلم
میخوادخودتون رو معرفی کنید
بهت نمي گم كه دوست دارم ، ولي قسم ميخورم كه دوست دارم
بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم ، چون همه چيزم تويي
نمي خوام كه خوابت رو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي
اگه يه روز چشمات پر اشك شد دونبال يه شونه هستي تا گريه كني ، صدام كن ، قول ميدم
اشك هاتو پاك كنم و منم با تو گريه كنم
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
اگه دنبال خرابي مي گشتي تا نفرت رو در اون دفن كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه وجود توست
اگه يه روز صدات كردم كه بهت نياز دارم ، نگو كجايي ، فقط يه لحظه چشماتو ببند و بهم فكر كن
دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي
که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو
را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني
اين
گاهي وقتها چقدر ساده عروسک مي شويم نه لبخندمي زنيم نه شکايت مي کنيم فقط
احمقانه سکوت مي کنيم
باران که می بارد، انگار تازه می شوم. مثل تولد دوباره شبنم در بیکرانه ی رویاها.
مثل سپیده ی صبح به وقت طلوع عشق، مثل عبور از رنگین کمان آرزوها برای رسیدن به تو!
قطره های زلال باران که به پنجره می کوبد، روحم را به بلندای آسمان می برد همانجا که
ابرهای سیاه به خاطر
دل شکسته ی تو می گریند.
تو همراه بارانی و من عاشق باران
و باز می بارد و باز دلتنگی دل تنگ من آغاز می شود
در غروب عشق فقط به یاد تو شادم
در غروب تنها فقط به تو می اندیشم
کاش می دیدم چیست
آنچه از چشم تو
تا عشق وجودم جاری است
در گورستانها بر سر هر قلبی صلیبی گذارده اند
تا همگان بدانند در آنجا مرده ای خفته است
اینک تو نازنینم صلیبی بنام من برگردن آویز
تا همگان بدانند که قلب تو گورستان عشق من است
شبهای شعر
عزیز شبهای شعرم
چشات آغاز شگفتن
خاطرت خیلی عزیزه
واسه این همیشه تنها
خرم اغوش بزرگت
مثل خورشیده تو شبهام
نگاهت را از من مگیر که با آن عالمی دارم
آفتاب عشقت ابر تاریک دلم را سیقل می دهد
اوج نگاه تو غرور مرا شکست
لحظه های من بی تو از گلها زیباتر بود
زیباتر از گلها تویی مژگل
دل بی روح جنس آهنت را دوست دارم
خطوط در هم پیراهنت را دوست دارم
نگاه با همه بیگانه ات را دوست دارم
غرور سرکش دیوانه ات را دوست دارم
تن سوزان مثل آتشت را دوست دارم
بهاری و من عطر خوشت را دوست دارم
تماشایی تو هستی دیدنت را دوست دارم مژگل

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 0:15 توسط مژگان تنها
|
نميخواهم بميرم با كه بايد گفت
هابايد صداسرداد
در زير كدامين آسمان ..روي كدامين كوه
كه ذرات هستي ره برد..طوفان اين اندوه
كه از افلاك عالم بگذرد پژواك اين فرياد
كجا بايد صداسرداد فضاخاموش و درگاه قضادور است
زمين و آسمان كور است
نميخواهم بميرم با كه بايد گفت
اگه زشت و اگه زيبا
اگردون و اگروالا
من اين دنياي فاني را
هزاران بار از آن دنياي باقي دوست دارم


+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 22:42 توسط مژگان تنها
|
من كوير خشك بودم عشق توباران من شد
دسته دسته از كوير من نسرين برآم
د
آسمان تبره بودم
خوشه خوشه از دل اين آسمان پروين برآمد
تشنه بودم چشمه هاي عشق از چشم تو سر زد
درنگاه پرشرابت
شورديدم شعرديدم عشق ديدم نازديدم
دربهارگلفشان عطرخيزپيكرتو
باغ ديدم باغ هاي پرگل شيراز ديدم
چون به ناز ازره رسيدي
بوي گل درخانه ام پيچيد ازعطرسلامت
تاسخن آغازكردي
معني جان بود و بوي عشق درعطركلامت
اي ستاره
بي تو شب بودم شبي تاريك و غمگين
نورلبخندت به جسم وجان من تابندگي داد
بي توچوبي خشك بودم بوسه هايت پرگلم كر
د
اي مسيحا معجزه ات دلمرده يي رازندگي داد
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 23:13 توسط مژگان تنها
|
بزرگي را گفتم زندگي چند بخش است؟گفت:كودكي وپيري*********
گفتم پس جواني چه شد؟گفت:با عشق ساخت.بابي وفايي سوخت و باجدايي مرد******
************************************************************
سلام سلام سلام بچه ها.خوبيد.چه خبرا.فكر كنم ميگيد با اين دختره اومد.
آره بازم اومدم بعدازمدتها.اول يه تشكر ويژه دارم ازتون چون اين مدتي كه نبودم تنهام نذاشتيد
هرچند نبودم و نتونستم بيام و مطالب جديدتون رو بخونم به بزرگي خودتون ببخشيد
خوب خوبيد سلامتيد چه خبرا
راستش خيلي وقته دلم ميخواست بيام ولي اصلا نميشد
روزي كه گفتم قراره برم مشهد رفتم جاتون خيلي خالي بود.خيلي خوش گذشت.واسه همه
دعاكردم.يه هفته مونديم وبرگشتيم .از روزي هم كه برگشتيم توي تداركات عروسي بوديم.كوفته و خسته
شديم.
آخه 23 ماهي كه گذشت عروسي داداشم بود.روزي شماها باشه.
درست 5روز بعدازاينكه از مشهد برگشتم
عروسي داشتيم.واي واي.خسته خسته شديم
خونه شلوغ پلوغ بود.سروصدا.بزن وبكوب.هركسي يه كاري ميكرد.خلاصه اينجوري بودكه مدتي نبودم.
يكماه و نيم هم هست كه اصلا كلاس طراحي هم نرفتم.
حالا گفتم برم يه سر به بروبچ بزنم
بازم ازتون ممنونم كه منويادتون نرفته.ديگه بيشترازاين ميدونم كه حوصله خوندن نداريد
هميشه موفق و مويد باشيد
يا حق
مژگل
اگر پروانه ميسوزد ز عشق شعله هاي شمع
من بيچاره ميسوزم زبي وفائيها
اگر هر تار موي تو رنگ تازه اي دارد
مبارك باشد اما دلبري اندازه اي دارد
من از طرز نگاه تو اميد مبهمي دارم
نگاه خود از من مگير از من كه با آن عالمي دارم
مرا صدبار از خود هم براني دوستت دارم
به زندان خيانت هم كشاني دوستت دارم

+
نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 23:28 توسط مژگان تنها
|
دوستهاي گلم سلام.من امروز بعد از چند مدتي اومدم تا
دوباره مزاحم دلهاي پرمحبت شما بشم.
از همه شما ممنون كه با اينكه من نبودم وبهتون سر نزدم
اما بازهم اومديد كامنت گذاشتيد.راستش اين مدت
مشكلاتي داشتم
كه اصلا نميتونستم بيام نت.به هرحال به بزرگي خودتون
ببخشيد.
من 12 آذرعازم مشهد هستم.من و مامانم.
اگه سوغاتي چيزي خواستيد بگير بيارم.
مدتها بود كه دلم ميخواست برم ولي نميشد.
راستش اولين باره كه ميرم مشهد.خيلي خيلي خيلي خوشحالم
و از طرفي ناراحت.خوشحالم چون ميرم مشهد و ناراحت چون
به جز مامانم كسي باهامون نيست
دلم ميخواست پدرم زنده بود و باهامون بود ولي چه كنم
كه يه آ رزو بيشتر نيست
الان هم اومدم آپ كنم شايد نتونم مدتي آپ كنم.ولي شايد
هم اومدم.معلوم نيست.
ميخوام چنتا عكس بزارم.شايد خوشتون بياد.
بازهم از همه شماها ممنونم.
كوچيكه همه شما:مژگان





اینهم چنتا عکس.امیدوارم خوشتون بیاد
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 23:10 توسط مژگان تنها
|
وقتي كه صدات ميكردم
انگاري غمي نداشتم
وقتي اومدي تو خونه ات
گرماي دستهاي زيبات
انگاري شعله ور شد
دل من به ياد دستات
سايه ات اومد روي خونه ام
تا باز برات بخونم
ولي ديدم سايه ات سرد
نغمه من پر از درد
انگاري خواب و خيال بود
شب من توروز تباه بود
چقدر تلخ عشق و مستي
چون نداره مي پرستي
اي خدا گواه دل تو
چقدر سخته بت پرستي

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 23:9 توسط مژگان تنها
|